تبلیغات
یک قدم تا خدا - هیچ کار خداوند بی حکمت نیست...

یک قدم تا خدا

درباره ما

نویسندگان

موضوعات مطالب

پیوندهای روزانه

لینک های ویژه

آماروبلاگ

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

دیگر امکانات

https://telegram.me/TaMahboub السلام علیک یا اباصالح المهدی (عج) https://telegram.me/TaMahboub ...
پادشاهی هنگام پوست کندن سیبی با یک چاقوی تیز انگشت خود را قطع کرد،

وقتی که نالان طبیبان را مطلبید٬ وزیرش گفت : هیچ کار خداوند بی حکمت نیست...

پادشاه از شنیدن این حرف ناراحت تر شده و فریاد کشید در بریده شدن انگشت من چه حکمتی است

و دستور داد وزیر را زندانی کردند ...

روزها گذشت تا اینکه پادشاه برای شکار به جنگل رفت،

و آنجا انقدر از سربازانش دور شد که ناگهان خود را میان قبیله ای وحشی تنها یافت٬

انان پادشاه را دستگیر کرده وبه قصد کشتنش به درختی بستند.

اما رسم عجیبی هم داشتند که بدن قربانیانشان کاملا سالم باشد،

وچون پادشاه یک انگشت نداشت او را رها کردند واو به قصر خود بازگشت.

در حالی که به سخن وزیر می اندیشید، دستور ازادی وزیر را داد...

وقتی وزیر به خدمت شاه رسید٬



شاه گفت : درست گفتی، قطع شدن انگشتم برای من حکمتی داشت٬

ولی این زندان رفتن برای تو جز رنج کشیدن چه فایده ای داشته!

وزیر در پاسخ پادشاه لبخند زده و پاسخ داد :

برای من هم پر فایده بود، چرا که من همیشه در همه حال با شما بودم،

و اگر انروز در زندان نبودم حالا حتما کشته شده بودم...
نویسنده زهرا محمدی در 11:11 ق.ظ | نظرات()
شنبه 25 بهمن 1393 01:29 ق.ظ
سلام عالیه
لذت بردم
التماس دعای فراوان
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به مدیر آن می باشد...
طراحی و بهینه سازی قالب : ثامن تم ( علیرضا حقیقت )