تبلیغات
یک قدم تا خدا - جوان کارگر و نماز

یک قدم تا خدا

درباره ما

نویسندگان

موضوعات مطالب

پیوندهای روزانه

لینک های ویژه

آماروبلاگ

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

دیگر امکانات

https://telegram.me/TaMahboub السلام علیک یا اباصالح المهدی (عج) https://telegram.me/TaMahboub ...




حجت الاسلام فاطمی نیا نقل می کنند:


در تبریز مجتهد جلیل القدری بود به نام آیت الله آقا میرزا رضی تبریزی رضوان الله علیه. از ثقات شنیدم که وقتی ایشان به قم آمده بودند و مهمان آیت الله خمینی شده بودندُ اقای خمینی به خانواده شان فرموده بودند: این مهمان ما کسی است که با دلگرمی می شود از او تقلید کرد! و این کلام ایشان به خوبی دلالت بر عظمت علمی و عملی آقا میرزا رضی  دارد.


مرحوم آقامیرزا رضی گفته بود: ما در منزلمان کار بنایی داشتیم، عده ای کار می کردند. در میان کارگرها یک نفر بود که معلوم بود با دیگران فرق دارد. دنبال بهانه ای می گشتم که با او سر صحبت را باز کنم. برای کار نیاز به نردبان بلندی داشتیم که آن را کرایه نمودیم و پس از اتمام کار بنا شد آن کارگر، نردبان را ببرد و تحویل دهد.


وقتی رفت و برگشت، مقداری بیش از معمول طول کشید، چون حدود مسافت را می دانستم. دیدم بهانه ای است برای صحبت کردن، به او گفتم: چه شد که مقداری طول کشید؟!


با یک متانتی جواب داد: چون نردبان بلند بود و ممکن بود که برای دیوارهای خانه های مردم اصابت کند و من مدیون شوم، لذا با احتیاط بیشتری حرکت کردم، به همین جهت مقداری بیشتر طول کشید.


فصل تابستان بود و آفتاب دیر غروب می کرد. هنگام ظهر که کارگرها برای تهیه غذا و صرف ناهار متفرق شدند، او اول وقت به سراغ نماز رفت و با حالت توجه خاصی نماز می خواند. وقتی تکبیر می گفت، من شدیداً تحت تاثیر قرار می گرفتم، بدنم گویا به لرزه می افتاد!


نماز که تمام شد رفتم به او گفتم: شما بعد از اتمام کار، باز هم وقت برای نماز خواندن داشتی، چرا در زمان کار من نماز می خوانی؟


در جواب من فقط این را خواند:


و انّ المساجد لله فلا تدعوا مع الله احدا  (سوره جن آیه 18)

و مساجد مخصوص خداوند است پس نباید با خدا احدی غیر او را پرستش کنید.


با این جواب او گویا پاهایم لرزید و نتوانستم خود را کنترل کنم، همانجا نشستم و فهمیدم شخص فوق العاده ای است.


از او عذر خواهی کردم و گفتم: غرضم از این مطالب این بود که خواستم مقداری با تو صحبت کنم. حالا بگو امام زمان الان کجا هستند؟!


گفت: حضرت در تبریز تشری داشتند، یک ساعت است که این شهر را ترک نموده اند.

گفتم: چکار کنم که خدمتشان برسم، راهش چیست؟!


گفت: یک مقداری به خودت رسیدگی کن، مراقبه داشته باش، آقا خودشان تشریف می آورند! پس از آن صحبت هم دیگر او را ندیدم!(1)


(1)   نکته ها از گفته ها، دفتر اول، صفحه 109 و 110 و 111


نویسنده محمد باقر در 02:46 ب.ظ | نظرات()
سه شنبه 17 مرداد 1396 10:32 ق.ظ
Hello everyone, it's my first pay a quick visit at this website,
and article is truly fruitful for me, keep up posting such articles or reviews.
شنبه 14 مرداد 1396 08:30 ب.ظ
Thanks for sharing your thoughts. I truly appreciate your efforts and I will be waiting
for your next post thanks once again.
پنجشنبه 15 تیر 1396 11:40 ب.ظ
Sweet blog! I found it while surfing around on Yahoo
News. Do you have any suggestions on how to get listed in Yahoo News?
I've been trying for a while but I never seem to get there!
Cheers
دوشنبه 1 خرداد 1396 09:02 ب.ظ
Very nice post. I just stumbled upon your blog and wished to say that I have really enjoyed browsing your blog posts.
After all I'll be subscribing to your feed and I hope you write
again soon!
جمعه 25 فروردین 1396 12:58 ق.ظ
Hi! I just would like to give you a huge thumbs up for the excellent information you have got right here on this post.
I'll be coming back to your site for more soon.
شنبه 19 فروردین 1396 04:35 ق.ظ
I've been surfing on-line greater than 3 hours as of late,
yet I never found any interesting article like yours.
It is pretty worth sufficient for me. In my view, if all web owners
and bloggers made just right content material as you probably did, the
net might be much more useful than ever before.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به مدیر آن می باشد...
طراحی و بهینه سازی قالب : ثامن تم ( علیرضا حقیقت )